تبلیغات
ساحل انتظار

آخرین پست ها

لینک دوستان

پیوندهای روزانه

دانشنامه مهدویت

مهدویت امام زمان (عج)

جالب وخواندنی

در ایران پسرهایی پیدا می شوند که اگر دختر موردعلاقه شان به خواستگاری آنها جواب منفی بدهد، یکی از گزینه های زیر را انتخاب می کنند:

۱. اسید پاشی

۲. قتل روی پل مدیریت

۳. تجاوز یا آدم ربایی

۴. اتاق تمساح ها

آن وقت توی چین، پسری به اسم «چنگ کان»، بعد از شنیدن «نه» از دختری به اسم «ژائو»، تحقیق کرده و متوجه شده دختر مورد علاقه اش عاشق عروسکی به شکل هویج است، که شخصیت کارتونی یک انیمیشن است.

بنابراین پنجاه دست لباس به شکل این عروسک هویجی (که ده هزار پوند برایش آب خورده) تهیه کرده و به تن خود و ۴۹ نفر از دوستانش پوشانده است . سپس این اکیپ جلوی یک فروشگاه یک نمایش موزیکال رقص را برگذار کرد و «چنگ کان» دوباره از «ژائو» خواستگاری کرده و البته موفق شد و همانجا عروس خانم را در آغوش کشید.

حال به نظر شما چرا پسرهای ایرانی در این گونه مواقع دست به این نوع ابتکارها نمی زنند؟

الف. چون هویج شدن به اندازه آن چهار گزینه اول، هیجان ندارد

ب. چون در چین، دختر کم است و در ایران زیاد

ج. چون منتظرند «ابتکار چینی» هم به بازار بیاید بروند بخرند

د. چون خودشان هویجند

 

شعر مرتبط:

به من گفتی «نه» و بسیار گیجم

به فکر راه حلی مثل«بیجه» م!

تو خواهی شد زن من، حرف بی حرف!

گمان کردی که من اینجا هویجم؟!



انواع داداش برای دخترای امروزی!!

طنز دختر پسرا,انواع داداش برای دخترای امروزی

اصولا دخترهای این زمونه هفت - هشت نوع داداش دارند. هر کدوم از داداشاشونو هم واسه یه کاری میخوان.

 

داداش شماره یک: بچه پولدار
ماشین داره، رستوران خوب میرن باهم! اینترنت 24 ساعته مجانی هم بعنوان اشانتیون بهشون میده.

 

داداش شماره دو: یه پسر رومانتیک
خوراک درددل بشینن نصفه شبها با هم درد دل کنن و گریه کنن با هم.

 

داداش شماره سه: بچه خلاف و شر چت روم
هر پسری بخواهد تو اینترنت اذیتشون کنه، خان داداش جون حالشو میگیره.

 

دادش شماره چهار: از نوع هنری
خوراک رفتن باهم به سینما، تئاتر و موزه و محافل نقد فیلم. بلیط جشنواره فجرشون تضمینیه. موهای این مدل داداش ترجیحا بلنده. به اضافه ریشهایی مدلدار!

 

داداش شماره پنج: خوش تیپ
خوراک اینه که ببره با خودش به دوستاش پز بده بگه: نگاه کنین، چه داداش جیگری دارم! داداش من خیلی خوش تیپه!

 

داداش شماره شش: بچه معروف
هر هفته پنجشنبه ها یه پارتی دعوتت می کنه. رقصشم خوبه. همه مدله بلده برقصه!

 

داداش شماره هفت: متخصص کامپیوتر
هر وقت کامپیوترت خراب شد و گند زدی به سر تا پای سخت افزار و نرم افزار و هرچی افزار داداش جونت میاد برات درست میکنه!

 

داداش شماره هشت: بچه مثبت
بچه مودبیه، وقتی میری باهاش بیرون لپهاش سرخ میشه.مامانت عاشق این جور پسراست


یک عصر دل انگیز پائیز …

%یک عصر دل انگیز پائیز ...

یک کت و دامن چهار خانه
کلاه گرد و لبه دار
یک عصر دل انگیز پائیز
قدم های نرم و نازک
لبخندی که یک لحظه از لبان سرخت محو نمی شود
چشمانی که هر چه می روی باز هم به انتهاشان نمی رسی
عطری که تا مدت ها بعد رفتنت با مشام کلنجار می رود
بی انصاف!
مگر می توان دید و عاشق نشد؟


نکته


معضل جدیدی به نام "آینه های روبرو" در سینمای ایران


دیگر لازم نیست دشمن برنامه های ماهواره ای بسازد و هزینه های هنگفتی در این مسئله [ مسائل ضد فرهنگ و ارزش] خرج کند چرا که سینمای خودمان این زحمت را بر خود رحمت دانسته و در پی آن است تا بتواند جور کار های ناتمام دشمنانمان را بکشد همانطور که در این فیلم ضد ارزشی و فرهنگی "آینه های روبرو" این کار را انجام گرفته است.

 

بگذارید فیلم را به طور خلاصه و کلی به صورت زیر بیان کنم:

 

" داستان از این قراراست که دختری از کوچکی همچون پسر بزرگ شده است و تمام رفتار و اعمال خویش مانند پسر ها است که وقتی بزرگ می شود دوست دارد که دیگر یک پسر باشد که در ادامه ماجراهایی برایش اتفاق می افتد."

 

 

 

شاید بپرسید که این فیلم را در کجا دیده ام ؛ باید بگویم من ، این فیلم را در داخل اتوبوسیکه مملوء از خانواده ، مرد ، زن ، دختر و پسر نوجوان بود دیده ام که همه را مجذوب خود کرده بود و آنقدر بر روی دیالوگ های آن کار شده بود که من کسی را دیدم که اشک ازچشمانش جاری شده بود و دلش برای همچین انسانی فوق العاده می سوخت.

 

حالا فکرش را کنید که اگر ، هدف از این برنامه جامعه انسانی بزرگتری باشد ، چه فاجعه ای به بار می آورد ؛ لذا حسی که به انسان منتقل می کند ، انسان را مجبور می کند تا این مسئله را بپذیرد و به ناچار به دردمندی بپردازد.

 

آری ، هدف این است ؛ چه هدفی؟ هدف این است که عادی سازی کنند همانطور که مسئله بدحجابی را عادی سازی کردند و حال وضعیت حجابمان در مملکت این چنین است. جنگ نرماست دیگر ، گاهی هدفش نظام است و گاهی هدفش اعتقادات مردم!

 

اگر بخواهیم از نظر کیفیت ساخت آنرا مورد بررسی قرار دهیم اصلا قابل مقایسه با فیلم هایی همچون فیلم "چ" نیستند و من در عجبم چرا باید فیلم هایی مخالف با فرهنگ و ارزش کشورمان [ حالا کاری نداریم که چرا در کشور خودمان این چنین فیلم هایی ساخته می شود] چنین بازدهی و سرعت نشر داشته باشند در حالیکه از این پتانسیل می توان در موضوعاتی همچون «سبک زندگی اسلامی» ، «فرهنگ اسلامی» و ... بهره برد و به نتیجه مطلوب در جامعه و افراد رسید.

 

از اداره فرهنگ و ارشاد که فقط نام فرهنگ را یدک می کشد می خواهم ، تمنا می کنم ، خواهش می کنم ، التماس می کنم که کمی به محتوای فیلم ها توجه کنند و یک «دو دو تا ، چهارتایی» انجام دهند که اگر مجوز برای فیلم و اکران آن صادر شود چه منفعت هایی و چه ضررهایی دارد و سپس مجوز صادر شود.

 

و باز مانند امید های قبلی که تحقق نیافته است ؛ امیدواریم که دیگر شاهد چنین اتفاقاتی که ضربه ای بزرگ به فرهنگ کشور می زند نباشیم.


:: موضوعات مرتبط : اخبار روز

آقای رئیس جمهور برای تعطیلات هوس آنتالیا نکنید


آقای رئیس جمهور برای تعطیلات هوس آنتالیا نکنید . . .

از هیچکدام از دولتمردان جمهوری اسلامی انتظار نمی رود مثلاً برای تعطیلات همراه با خانواده بروند پارومانِ بشاگرد در جاسکِ هرمزگان یا دشتگلِ اندیکا در اندیمشکِ خوزستان که مرهمی باشند بر مردمان به تمام معنا پابرهنه اش که حقشان از ایران دقیقاً مطابق با حق یک جماران نشین در تهران است. . .

حالا سفر به مناطق محروم سخت و خشن است و آن مرد که تعطیلات با ماشین شخصی می رفت جنوب راهیانِ نور رفته است اما دستِ کم کیش هم نمادِ خوبی برای سفر تعطیلاتی شخصی نیست آقای رئیس جمهور! هرچند رئیس بزرگ رفته باشد کیش. . .

رئیس ِبزرگ ، مستضعفان را مایه ی ننگ کشور می داند و اگر می توانست پابرهنگانِ “بشاگرد” و “اندیکا” را همان ۱۶ سال پیش زیر چرخ های توسعه اش له می کرد . . .

اما شما، آقای رئیس جمهورید. . .
منصبتان انتخابی است نه انتصابی. مردمان مستضعف همان قدر از شما سهم دارند که مردمان مرفه. . . .

آقای رئیس جمهور! کیش نمادِ خوبی برای سفرِ تعطیلاتی نبود. دستِ کم کلید ویلای رئیس بزرگ در کلاردشت را می گرفتید . . .

وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُواْ فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا. الاسراء ۱۶

:: موضوعات مرتبط :

آقـــــــــــــــــــــــــاجانمــــــــــــــــــــــ ،خوش اومدی

روزی در برگه تقویم خواهند نگاشت

تعطیل رسمیروز ظهور حضرت ولی‌عصر«ع»

ولادت امام مهدی(عج) بر شما مبارک



مــــــــــــــــرد بـــــــــــــــــاش

روی صحبتم با شماست آقا پسر . . . ! چرا فکر می کنی چون پسری باید همیشه ناز بخری ؟ همیشه باید منت کشی کنی ؟! عزیز من ! یاد بگیر که دنیا دست توئه ! یاد بگیر که به خاطر یه دختر اون غرور لعنتیت رو زیر پا نذاری ! عاشق کی داری میشی ؟! عاشق یکی که هنوز نمیدونه واسه چی تورو دوست داره ؟ بخاطر مرد بودنت ؟ یا بخاطر برطرف کردن نیازهای خودش ؟! به خاطر این که از مرد ؛ نامرد مارک دار میسازه؟ کجا نوشته که باید ظاهرت رو به خاطر حرف یک دختر عوض کنی ؟ اونم بر طبق میل اون ! خودت باش . . . ! ! ! مرد باش و افتخار کن که مردی . . . ! همین . . . ! ! !

نکته های زیر را با دقت بخوانید

توجیه برخی کارهای حرام در زندگی 

بدون شرح

                                                    به این عکس با دقت نگاه کنید 

حقیقت نام گوگل


آخ جـــــــــــــــــــــون،مرسی عمو حسن

آخ جـــــــــــــــــــــون،عمو حسن به من نگفت برو از یارانه انصراف بده.جانمی جان
عشق هس عمـــــــــــــــــو حسن



عشــــــــــــــــــــــــــــــــق ...




پسر: ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!

دختر: توباز گفتی ضعیفه؟
پسر: خب… منزل بگم چطوره؟
دختر: وااااای… از دست تو!
پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟
دختر:اه…اصلاباهات قهرم.
پسر: باشه بابا… توعزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟
دختر:آشتی… راستی گفتی دلت چی شده بود؟
پسر: دلم! آها یه کم می پیچه…! ازدیشب تاحالا.
دختر: … واقعا که!
پسر: خب چیه؟ نمیگم مریضم اصلا… خوبه؟
دختر: لوووس!
پسر: ای بابا… ضعیفه! این نوبه اگه قهرکنی دیگه نازکش نداری ها!
دختر: بازم گفت این کلمه رو…!
پسر: خب تقصرخودته! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم… هی نقطه ضعف میدی دست من!
دختر: من ازدست توچی کارکنم؟
پسر: شکرخدا…! دلم هم پیچ میخوره چون تو تب وتاب ملاقات توبودم… لیلی قرن بیست ویکم من!
دختر: چه دل قشنگی داری تو! چقدر به سادگی دلت حسودیم میشه!
پسر: صفای وجودت خانوم!
دختر: می دونی! دلم… برای پیاده روی هامون… برای سرک کشیدن تومغازه های کتاب فروشی ورق زدن کتابها… برای بوی کاغذ نو… برای شونه به شونه ات را رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه… آخه هیچ زنی که مردی مثل مرد من نداره!
پسر: می دونم… می دونم… دل منم تنگه… برای دیدن آسمون چشمای تو… برای بستنی شاتوتی هایی که باهم میخوردیم… برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم ومن مردش بودم….!
دختر: یادته همیشه میگفتی به من میگفتی “خاتون”
پسر: آره… آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!
دختر: ولی من که بور بودم!
پسر: باشه… فرقی نمی کنه!
دختر: آخ چه روزهایی بودن… چقدردلم هوای دستای مردونه ات رو کرده… وقتی توی دستام گره می خوردن… مجنون من…
پسر: …
دختر: چت شد چرا چیزی نمیگی؟
پسر: …
دختر: نگاه کن ببینم! منو نگاه کن…
پسر: …
دختر: الهی من بمیرم… چشات چرا نمناکه… فدای توبشم…
پسر: خدا… نه… (گریه)
دختر: چراگریه میکنی؟
پسر: چرا نکنم… ها؟
دختر: گریه نکن … من دوست ندارم مرد گریه کنه… جلو این همه آدم… بخند دیگه… بخند… زودباش…
پسر: وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم؟ کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم…
دختر: بخند… و گرنه منم گریه میکنماا
پسر: باشه… باشه… تسلیم… گریه نمی کنم… ولی نمی تونم بخندم
دختر: آفرین! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی خریدی؟
پسر: توکه میدونی من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد… ولی امسال برات یه کادو خوب آوردم…
دختر: چی…؟ زودباش بگو… آب از لب و لوچه ام آویزون شد …
پسر: …
دختر: دوباره ساکت شدی؟
پسر: برات… کادو… (هق هق گریه)… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… ویه بغض طولانی آوردم…!
تک عروس گورستان!
پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…!
اینجاکناره خانه ی ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم…
نه… اشک و فاتحه
نه… اشک و فاتحه و دلتنگی
امان… خاتون من! توخیلی وقته که…
آرام بخواب بای کوچ کرده ی من…
دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش…!
نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..۰!
بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم…
اما… تـوآرام بخواب….

1 2 3